تبليغاتX
کلک اندیشه
ادبی اجتماعی فرهنگی

نامه ای به امازون

این روزها که این نظریه در وجودم قوت بیشتری گرفته که بزرگترین درد بشر فهمیدن است ودر شرایطی که به یمن دهکده جهانی وبا موبایل واینترنت وسایر رسانه ها هرلحظه بمباران اطلاعاتی می شویم واز رهگذر این افزایش اگاهی درد ورنجمان نیز افزوده می شود جای بسی رشک بردن وحسد ورزیدن است به انسانهایی در کنار رود امازون که به تازگی بودنشان برای این جهان متمدن کشف شده ومانند انسانهای نخستین روزگار می گذرانند انهایی که پوشششان اندک، خوراکشان محدود واگاهیشان ناچیز است اما در عوض مانند ما با خوره های روحی ناشی از اگاه شدن واز درد همنوع اطلاع یافتن دست به گریبان نیستند.خوره هایی که چون قارچ تکثیر شده وتمام وجود بشر را فرا می گیرد.

دوست دارم بنویسم اما این بار نه برای انسانها متمدن امروزی می خواهم برای انهایی بنویسم که به ناگهان سر از لاک خود بیرون اورده اندو باجهان امروز ما مواجه شده اند می خواهم انها را با انچه برما می گذرد اشنا کنم نه برای انکه ارامش چندین ساله شان را برهم بزنم بلکه از این جهت که انها بدانند به کجا امد ه اند و در این سالها که انها به ارامش به ماهیگیری و نیایش خداوندی می پرداختند که بطور فطری ان را لمس می کردند وهیچ کس با ادعای اینکه نشانه خداوند است خدای خویش را برانها تحمیل نمی کرد چه رنجی بر انسان امروز رفت.

ای انسان تازه از راه رسیده به تو رشک می برم از ان جهت که در قرن اسارتها بردگی ها وبندگیها همچنان ازاد مانده ای وبرای خوشایند هیچکس تن به ذلت نداده ای وحتی خداوندی را یرای خود برگزیده ای که محتاج تفسیر در مباحث خشک اکادمیک نیست خدایت خدایی است که خود ان را درک می کنی وان را برای تو بزرگ ومخوف و غیر قابل درک نساخته اند .

به تو رشک می برم چرا که بی واسطه ترین خدا را داری وبرای دسترسی به ان  از هفت خوان شک وتردید نمی گذری وکابوس نجاست وجنابت تو را از او جدا نمی کند ومیانتان هیچ میانجیگر یا دلالی وجود ندارد.

به تو رشک می برم چراکه پوششت هر چه که باشد الوده مد ومدرنیته نیست وتو از لباس جز محافظی برای بدنت در برابر سرما وگرما وناملایمات طبیعی چیزی نمی خواهی وبرای فریبایی ودلربایی چیزی بر تن نمی کنی.ما درجهانی زندگی میکنیم که لباسمان همه چیزمان است یا بهتر بگویم ما را با لباسمان می سنجند میزان اگاهیمان پولمان شرفمان وحتی میزان تقدسمان را با لباس می سنجند چراکه لباس برایمان حرمت وقدرت و ثروت می اورد.

وباز بخاطر همین لباس بر تو رشک می برم چرا که تو وهم قبیله هایت باانکه در هیچ کتاب و رساله ای با تئوریهایی نوین ازادی وحقوق بشر اشنا نشده اید لباسی را می پوشید که خود انتخاب می کنید وهیچ طرح امنیتی واجتماعی چه پوشیدن وچگونه پوشیدن را بر تو تکلیف نمی کند وهیچ فردی   تو را بخاطر پوششت محکوم نمی نماید.

ای تازه از راه رسیده به تو بخاطر ساختار کهن قبیله ات رشک می برم که در ان باانکه هیچ کدام تئوریهایی سیاسی امروزی رعایت نمی شود ولی در عوض در ان از تزویر و استثمارهم خبری نیست این برادران دوقلو که همواره حاکمان ما با انها اشنایند به خصوص از وقتی که بقول خودمان مدرن  وچیزفهم شده ایم چرا که حاکمانمان هم اگاه تر شده اند ومی دانند برای استثمار ما باید خود را چیزی بنمایانند که نیستند وبا تحت تاثیر قرار دادنمان به استثمار ما بپردازند.

باز بخاطر تمام سادگی هایت بر تو رشک می برم  چراکه ساده زیستی موجب شده همچو من  درجهان پیچیده امروز مسخ نشوی وهرچه که هستی خودباشی ویک عمر را در اندیشه غربی یا شرقی بودن و زیر علم کدام ایسم سینه زدن تباه نسازی.اری ای انسان که از بدوی ترین نقطه تاریخ یکباره به این اشفته بازار گذاراز مدرنیته به پست مدرن رسیده ای ،بدان که دیرزمانی است که من خود را در کتابهای لغت فلسفی وجامعه شناسی گم کرد ه ام ونمی دانم کیستم وکدام باید باشم .نمی دانم باید به نفی اراده خویش پرداخته ورام خدایی ناشناخته ،طبیعتی گنک وجامعه ای بی تفاهم باشم  ویا فریاد اصالت خویش براورده وهمچون موجودی خداگون به اصلاح خود وجامعه ام بپردازم ؟

و ای انسانی که ناگهان درعصر مصیبت زده ما سربر اوردی به تو بخاطر زندگی ارام وبی دغدغه ات که ان را با موسیقی روح بخش جاری شدن رود ورقص باد در جنگل تلفیق کرده ای رشک می برم ای کاش می دانستی که زندگی در عصر اینترنت با چه مصائب ومشکلاتی روبروست اگر تو وقبیله ات بخاطر جبر جغرافیایی وعدم دسترسی به اطلاعات ناخواسته محدود شده ای مرا باانکه در قلب دنیای اطلاعات هستم محدود کرده اند چرا که ندانستن من برای انسانهای دیگر خالی از نفع نیست نداستن من موجب میشود همچون بره ای ارام باشم طغیان نکنم وبر هیچ طاغوتی نتازم .

وای ارمیده در دل ارامش امازون خوشابحالت که مواجه شدن باهیچ تراژدی ارامشت را برهم نمی زند دنیای ما دنیای تراژدیهای انسانی است گویی بدنیا امده ایم تا مطیع باشیم ومطیع بمیریم وبا خود نام اهلی ترین حیوان را یدک بکشیم تامبادا موردخشم خدایانمان قرار بگیریم خدایانی که ادیان توحیدی هم نتوانست ما را از شرانان خلاص کند خداوندان زروزور وتزویر.

 

نوشته شده توسط سیدمحسن حسینی طاها در ساعت 7:51 بعد از ظهر | لینک  |